سبزبا تو دیشب تا کجا رفتمتا خدا وانسوی صحرای خدا رفتممن نمی گویم ملایک بال در بالم شنا کردند من نمی گویم که باران طلا آمدلیک ای عطر سبز سایه پروردهای پری که باد می بردتاز چمنزار حریر پر گل پردهتا حریم سایه های سبزتا بهار سبزه های عطر تا دیاری که غریبیهایش می آمد به چشم آشنا ، رفتمپا به پای تو که می بردی مرا با خویشهمچنان کز خویش و بی خویشیدر رکاب تو که می رفتیهم عنان با نور در مجلل هودج سر و سرود و هوش و حیرانی سوی اقصامرزهای دورتو قصیل اسب بی آرام من ، تو چتر طاووس نر مستمتو گرامیتر تعلق ، زمردین زنجیر زهر مهربان منپا به پای توتا تجرد تا رها رفتمغرفه های خاطرم پر چشمک نور و نوازشهاموجساران زیر پایم رامتر پل بودشکرها بود و شکایتهارازها بود و تأمل بودبا همه سنگینی بودنو سبکبالی بخشودنتا ترازویی که یک سال بود در آفاق عدل اوعزت و عزل و عزا رفتمچند و چونها در دلم مردندکه به سوی بی چرا رفتمشکر پر اشکم نثارت بادخانه ات آباد ای ویرانی سبز عزیز منای زبرجد گون نگین ، خاتمت بازیچه ی هر بادتا کجا بردی مرا دیشب با تو دیشب تا کجا رفتم !؟
تقدیم به عزیزترینم سایبانم....
برچسب:
نویسنده: آناهیتا اکبرینژاد
تاريخ: يکشنبه
11 مهر
1395 ساعت: 9:03